Posted on جولای 3, 2008 by Seied Reza Hosseiny
دانش مثل یک رنگین کمان که بر اثر بازتاب در قطره های آب و شکست نور رنگهای مختلف ایجاد میکند، در نگاه دانشمندان هر علم رنگ خاص خود را دارد.
با نگاه بیولوژی، دانش یک تجربهٔ تکامل یافته برای بهترین رفتار در شرایط خاص است. مانند اینکه اگر دستمان را روی آتش بگیریم، بدن دانشمند ما میداند که کدام عضلات را منقبض کند تا دست خود را به سرعت پس بکشیم. یا اینکه بدن ما همه اطلاعات زیستی ما را درDNA و بصورت منحصربه فرد در خود دارد. اینکه ما چگونه این تکامل را بدست آوردیم و اینکه چگونه بدن ما دانش متکامل شدن را داشته نیز خود داستان رمزآلود دیگری است.
با نگاه مهندسی، دانش بیشتر شکل تکنولوژیک به خود میگیرد و در قالب تبدیل داده به ستاده مفهوم ملموستری پیدا میکند.
اینکه انسانها چه تجربه کرده اند و جهان بینی آنها چگونه است هم بر دریافت آنها از اینکه دانش چیست و از کجاست تاثیر دارد.
مثلا گالیله میگوید شما نمیتوانید دانش را به کسی بیاموزید، فقط میتوانید دانشی را که دارد، به خودش یادآوری کنید.
برخی دیگر دانش را مثل ابزاری با آثار شگرف دیده اند که نیاز به هدایت شدن دارد و صرف بودن آن هدایت کننده نیست. مانند افلاطون که میگوید “دانش بدون عدالت بیشتر حیله گری است تا خرد”.
در قرآن کلام خدا آماده است “و خدا همهٔ نامها را به آدم آموخت” (بقره ۳۱)
به نظر من این یک کلید مهم و بسیار جالب برای تفکر در این معنی است. این نگاه خیلی جالبست که سر منشأ علم و دانش خداوند باریتعالی است. او علم را به جد بزرگ همهٔ آدمیان آموخت، پس ما میدانیم و فقط به یاد نمیآوریم. نکته ای باریک تر ز مو اینجاست که “او” آموخت نه دیگری، نه واسطه ای، و “همه چیز” را آموخت، نه “برخی” .
برای فهم این موضوع میتوان مثالی زد.
شما با کامپیوتر خود یک برنامهٔ هوش مصنوعی مینویسید. در آن محیط یک دنیای مجازی شبیه زمین خلق میکنید و موجودی را با توانایی تولیدمثل و تکامل و غیره میآفرینید و چنان میکنید که در بازهٔ زمانی مشخصی تغیرات اتفاق بیفتند. هرآنچه در این محیط حادث شود، از تکامل و زایش و فنا، آیا علم آن را شما نیافریده اید؟! آیا موجود محدود میتواند خارج از محدودیت خود سیر کند؟ اگر اندیشه نیز برای این سیستم بیآفرینید و در این اندیشه، توانایی ادراک و سخن گفتن با بیرون از محیط محدود (خود شما) را خلق کنید چطور؟
ای برادر تو همه اندیشه ای - مابقی خود استخوان و ریشه ای (مولوی)
مربوط به موضوع های: دانش | بر چسب ها: Add new tag | بیان دیدگاه »
Posted on ژوئن 27, 2008 by Seied Reza Hosseiny
در مورد دانش و چیستی آن در علوم مختلف زیاد صحبت شده است. فلاسفه از دیدگاه های مختلف آن را برسی کرده و نظراتی داده اند و به عمق تاریخ در این باره گفتمان بوده است. دانشمندان علوم مختلف هم در مورد دانش و چگونگی بوجود آمدن و استفاده از آن صحبت کرده اند.
هدف نگارندهٔ این وبلاگ، بررسی این نظرات بعنوان یک مطلب آکادمیک نیست، بلکه سعی در ایجاد یک طوفان فکری دارد. لذا مطالبی که مطرح میشوند بیشتر جنبهٔ پرسشگرانه دارند و نظرات ارزشمند دوستان متفکر، هرچند کوتاه، میتواند مرزهای اندیشه را در هم شکسته و نگاه جدیدی بوجود آورد.
باری، دانش در رقابت هم رویکرد دیگری است به مسالهٔ دانش، که در یکی از کامنتها “بهاران” مطرح کرده است. با احترام به این نظر ارزشمند مایلم نکاتی را گوشزد کرده و سوالاتی را مطرح کنم.
فرض کنید که ما صاحب یک بیمارستان هستیم. در این بیمارستان تحقیقات هم انجام میدهیم و یک نوع بیماری را هم درمان میکنیم، و فقط هم ما درمان میکنیم. “دانش” ما در زمینهٔ درمان این بیماری “قدرت” ماست. چراکه پول بیشتری در میاوریم! اما به اشتراک نگذاشتن این دانش به چه معنی ست؟ دانشی که میتواند بجای ظرفیت ۲۰۰ نفری بیمارستان ما، ده میلیون نفر را در دنیا مداوا کند.
حال فرض کنید که ما سازمانی هستیم که تحقیقات استراتژیک برای کشورمان انجام میدهیم و نقاط ضعف و قدرت کشور را از نظر نظامی بررسی میکنیم. به اشتراک گذاشتن نتیجهٔ دانشی که در این راه بدست میاوریم، چه عواقبی خواهدداشت؟
سوال اینجاست: کدام دانش را باید به اشتراک گذاشت و کدامیک را نه ؟!!؟
آیا ما دانش را بعنوان ابزاری در جهت تولید بهتر کالا یا خدمات به کار میبریم؟ یا از آن برای دستیابی بیشتر به منابع استفاده میکنیم؟
آیا دانش را برای تولید بیشتر دانش خرج میکنیم؟ یا بواسطهٔ دانش محیط و مشتریانمان را تحمیق میکنیم؟
آیا چنان دانشی می آفرینیم که دانشمند بسازد؟
مربوط به موضوع های: دانش | 2 Comments »
Posted on ژوئن 25, 2008 by Seied Reza Hosseiny
ساسان دوست عزیزم نوشته “دانش یک معجزه ست”. حرف قشنگی است، چراکه معجزه کاملترین شکل یک اتفاق، بیرون از مرز انتظارات ماست. جایی که ما در موردش دانشی نداریم (حداقل در زمان خودش)، اما آن اتفاق میافتد. درست مانند دانش، که هست، اما ما همیشه به آن دسترسی نداریم (در لحظهٔ نیاز). یا مثل “پنجره” که هست و ما از آن بیرون را می بینیم، اما جسمیتش را لمس نمیکنیم. و یا مانند نور که ما بواسطه آن می بینیم، اما خودش را به سختی میتوانیم توصیف کنیم!
فرض کنید که خورشید یکروز صبح از پشت کوه بیرون نیاید و بگوید نور من هستی من است، من دارم میسوزم و هستی خودم را به شما انسانها میدهم. از امروز تصمیم گرفته ام که دیگر نسوزم. هرکسی نور مرا میخواهد هر روز یک دلار بدهد! آدمها هم که چاره ای ندارند، مجبور میشوند روزی شش بیلیون دلار بدهند تا خورشید برایشان بتابد.
بله، از دانش هم با همهٔ معجزه وار بودنش، میتوان اینطور استفاده کرد. (من نمیگویم که این کار خوب است یا بد، قضاوت با شما)
یک مثال کمی مدرن تر و امروزی تر.
دو نفر فروشنده دستگاه موبایل را درنظر بگیرید که همکار هم هستند. یک روز یکی از آنها تصمیم میگیرد گوشیهایش را به ۱۰ درصد زیر قیمت بازار بفروشد. دیگری که پیش خود فکر میکند فرصت اقتصادی خوبی دست داده، هرچه پول دارد میدهد و بقیه آنرا هم چک میکشد و همهٔ گوشیهای همکار خود را میخرد. چندروز بعد در روزنامه میخواند که تعرفهٔ گوشی همراه در گمرک صفردرصد شده و درنتیجه قیمت گوشی ۳۰ درصد کاهش پیدا میکند. ایشان میماند و ۲۰ درصد ضرر خالص، بعلاوهٔ ضرر چک دراز مدتی که داده! اما چه بسا اگر او هم اطلاعات نفر اول را داشت و میدانست که قرار است چنین اتفاقی بیفتد، مثل او رفتار میکرد. مسئله در این مثال، بسیار ساده است: آنکه میدانست، به آنکه نمیدانست، نگفت!
پس دوباره این سوال مطرح میشود که آیا دانش قدرت است؟
حالا فرض کنیم (همانطورکه ساسان میگوید)، این دانش برای همه آزاد باشد. نه به این معنی که همه از آن به یک اندازه داشته باشند، بلکه باین معنی که برای همه به یک اندازه در دسترس باشد. آیا در این حالت، شرایط داد و ستد آن دو آدم فرق نمیکرد؟
مربوط به موضوع های: دانش | 2 Comments »
Posted on ژوئن 24, 2008 by Seied Reza Hosseiny
مدتی است با این فکر درگیرم که چرا بشر دانش را مثل یک ابزار مهم و استراتژیک میبیند و سعی میکند آنرا پیش خود، و خود به تنهایی، نگه دارد تا با استفاده از آن، قدرت پیدا کند.
آیا انسان واقعا با داشتن دانش و ندادنش به دیگران، قدرتمند میشود؟ ثروتمند چطور؟
آیا این جمله که “دانش قدرت است” در همهٔ ابناء بشر نهادینه شده؟ و دیگر هم از بین رفتنی نیست؟
اصلا چه کسی دانشمند است؟ کدام علم به درد میخورد؟ انسان میخواهد با علم چه کند که این همه برایش مهم است؟
از سالها قبل از میلاد تا همین امروز، دانشمندان بسیاری درمورد دانش صحبت کرده اند. بنظر برخی از آنها، دانش اساسا بعنوان یک موجود خارجی در کار نیست. ما مثل یک لوحیم، تجربه میکنیم و روی وجود پاک خود مینویسیم. سپس فکر میکنیم که آنچه نوشته شده دانش است، و بعد هم همان را نگه میداریم و به دیگران نمیدهیم!
دوست عزیزی میگفت که “بینش” مثل یک “پنجره” ست، یک چشم انداز که میگذارد تو ببینی! دانش هم شاید همین باشد؟ نظر شما چیست؟
آیا شما دانش را برای خودتان نگه میدارید؟ آیا دلتان میخواهد که آنرا به دیگران بدهید؟
آیا فکر نمیکنید که همه لیاقت آنرا ندارند؟ آیا فکر نمیکنید که همه قدرت درکش را ندارند؟!
مربوط به موضوع های: دانش | 3 Comments »