ساسان دوست عزیزم نوشته “دانش یک معجزه ست”. حرف قشنگی است، چراکه معجزه کاملترین شکل یک اتفاق، بیرون از مرز انتظارات ماست. جایی که ما در موردش دانشی نداریم (حداقل در زمان خودش)، اما آن اتفاق میافتد. درست مانند دانش، که هست، اما ما همیشه به آن دسترسی نداریم (در لحظهٔ نیاز). یا مثل “پنجره” که هست و ما از آن بیرون را می بینیم، اما جسمیتش را لمس نمیکنیم. و یا مانند نور که ما بواسطه آن می بینیم، اما خودش را به سختی میتوانیم توصیف کنیم!
فرض کنید که خورشید یکروز صبح از پشت کوه بیرون نیاید و بگوید نور من هستی من است، من دارم میسوزم و هستی خودم را به شما انسانها میدهم. از امروز تصمیم گرفته ام که دیگر نسوزم. هرکسی نور مرا میخواهد هر روز یک دلار بدهد! آدمها هم که چاره ای ندارند، مجبور میشوند روزی شش بیلیون دلار بدهند تا خورشید برایشان بتابد.
بله، از دانش هم با همهٔ معجزه وار بودنش، میتوان اینطور استفاده کرد. (من نمیگویم که این کار خوب است یا بد، قضاوت با شما)
یک مثال کمی مدرن تر و امروزی تر.
دو نفر فروشنده دستگاه موبایل را درنظر بگیرید که همکار هم هستند. یک روز یکی از آنها تصمیم میگیرد گوشیهایش را به ۱۰ درصد زیر قیمت بازار بفروشد. دیگری که پیش خود فکر میکند فرصت اقتصادی خوبی دست داده، هرچه پول دارد میدهد و بقیه آنرا هم چک میکشد و همهٔ گوشیهای همکار خود را میخرد. چندروز بعد در روزنامه میخواند که تعرفهٔ گوشی همراه در گمرک صفردرصد شده و درنتیجه قیمت گوشی ۳۰ درصد کاهش پیدا میکند. ایشان میماند و ۲۰ درصد ضرر خالص، بعلاوهٔ ضرر چک دراز مدتی که داده! اما چه بسا اگر او هم اطلاعات نفر اول را داشت و میدانست که قرار است چنین اتفاقی بیفتد، مثل او رفتار میکرد. مسئله در این مثال، بسیار ساده است: آنکه میدانست، به آنکه نمیدانست، نگفت!
پس دوباره این سوال مطرح میشود که آیا دانش قدرت است؟
حالا فرض کنیم (همانطورکه ساسان میگوید)، این دانش برای همه آزاد باشد. نه به این معنی که همه از آن به یک اندازه داشته باشند، بلکه باین معنی که برای همه به یک اندازه در دسترس باشد. آیا در این حالت، شرایط داد و ستد آن دو آدم فرق نمیکرد؟
مربوط به موضوع های: دانش
این بار اول شدم
. من همانطورکه در پست قبلی ات گفتم، فکر میکنم اگر خارج از نظام ارزشی بایستیم، یعنی صرفنظر از اینکه چه چیز خوب است یا بد، درست است یا غلط، دانش بهرحال قدرت میآورد. خیلی سختگیر اگر باشم، نمونه بارزش خداوند عظیم الشان است که چون داناترین است لاجرم قدرتمندترین هم هست!! اما اینکه بخواهی دانش/قدرت ات را با دیگران سهیم شوی، شدنی است. هر
سلام. امروز دریاره این مثال خورشیدت خیلی فکر کردم. این شرایط را درنظر بگیر: آدمها بعد از مدتی باین نتیجه میرسند که هر روز نفری یک دلار دادن برای بهره مند شدن از نور خورشید، چندان هم برای همه آنها مقرون به صرفه نیست. بنظرم اینجا دو تا راه حل پیدا میشود. یکی آنکه روزها را چندروز درمیان کنند، و دیگر آنکه آدمها را چندنفر درمیان! اما راه حل دوم انتخاب میشود! چرا؟ چون اگر چندروز درمیان پول بدهند و نور بگیرند باین معنی است که روزهایی را باید در تاریکی بمانند و این چیزی نیست که همه طالب آن باشند. یعنی یکعده ترجیح میدهند روزی یک دلار را بدهند اما در تاریکی (بیخبری/ بی دانشی) نمانند. از طرف دیگر وقتی این عده طالب نور، پول میدهند، درنتیجه خورشید برای آنها میتابد، و لاجرم آدمهای اطراف آنها هم میتوانند از نور تولیدشده، و یا حتی ضایعات نوری که آنها درست کرده اند، گیرم نه با آن کیفیت اصلی، استفاده کنند! بدون آنکه عملا پولی داده باشند. و کم کم آدمها باین نتیجه میرسند که این راه حل برای هر دو طرف معامله بسیار به صرفه تر و کم دردرسرتر است! خلاصه منظورم این است که شاید آدمها اساسا خودشان ترجیح میدهند/ انتخاب میکنند که دانش در انحصار اقلیتی از آنها باشد. و اکثریت دیگر برایشان راحت تر است که از آثار و نتایج دانش گروه اقلیت _یعنی آن قسمتی از نور/ دانش که آنها پس از استفاده خود، منتشر میکنند_ استفاده کنند. گویی مسئولیتی که عده ای ترجیحا بار آنرا بر دوش عده ای دیگر میگذارند تا خود سبکتر زندگی کنند. و شاید که اصولا دردسترس نبودن دانش برای همه به یک اندازه، راهکاری است که درنهایت جامعه بشری برای بقای خود برگزیده است!